هوش مصنوعی چگونه منطق استخدام را تغییر داد

شرکتهای بزرگ فناوری و مالی آمریکا یکی پس از دیگری در حال بازتعریف رابطهشان با نیروی انسانی هستند؛ آن هم زیر سایه هوش مصنوعی.
در یک سو، شرکتهایی قرار گرفتهاند که هوش مصنوعی را ابزاری مستقیم برای کوچکسازی سازمان میدانند. کوینبیس اعلام کرده ۱۴ درصد از نیروی کار خود را تعدیل میکند؛ تصمیمی که مدیرعامل این شرکت، برایان آرمسترانگ، آن را نتیجه تغییر «شیوه کار کردن» به واسطه هوش مصنوعی میداند. پیپل نیز برنامه کاهش ۲۰ درصدی نیروی انسانی خود طی ۲ تا سه سال آینده را با توسعه استفاده از هوش مصنوعی گره زده است.
در سوی دیگر، شرکتهایی قرار دارند که فعلاً از اخراج گسترده فاصله گرفتهاند، اما روایت آنها نیز چندان آرامشبخش نیست. این شرکتها میگویند قصد دارند با همان تعداد نیروی انسانی، خروجی بیشتری تولید کنند. به بیان دیگر، هوش مصنوعی قرار است ظرفیت کاری کارکنان را چند برابر کند.
گوستاو سودرستروم، مدیرعامل مشترک اسپاتیفای، این وضعیت را صریحتر از بسیاری از مدیران توضیح میدهد: «شرکتها یا بهرهوری ناشی از هوش مصنوعی را مستقیماً به کاهش هزینه و تعدیل نیرو تبدیل میکنند، یا تصمیم میگیرند تعداد کارکنان را ثابت نگه دارند اما حجم تولید و خدمات را افزایش دهند.»
اسپاتیفای مدعی است راه دوم را انتخاب کرده است. اما حتی در این مدل هم مسئله اصلی پابرجاست؛ افزایش بهرهوری لزوماً به معنای بهبود کیفیت کار یا امنیت شغلی نیست. در بسیاری از شرکتها، این بهرهوری عملاً به معنای ادغام چند نقش شغلی در یک موقعیت و افزایش انتظارات از کارکنان خواهد بود.

روایت متناقض مدیران
در فضای عمومی، بسیاری از مدیران هنوز ترجیح میدهند تصویری کنترلشده از آینده ارائه دهند. جاش ایزنر، رئیس شرکت Axon Enterprise، در ایمیلی به کارکنانش تلاش کرد نگرانیها درباره تعدیل نیرو را کاهش دهد. او تأکید کرد هوش مصنوعی قرار نیست جای کارکنان را بگیرد، بلکه قرار است به آنها کمک کند کار بیشتری انجام دهند.
اما همین جمله، تصویری دقیق از منطق تازه شرکتها ارائه میدهد؛ سازمانها به دنبال «کار بیشتر با نیروی کمتر» هستند.
این نگاه تنها محدود به صنعت فناوری نیست. شرکت Synchrony Financial نیز از هماکنون به کارکنان خود درباره «جابجایی شغلی» هشدار داده است؛ جابهجاییهایی که ممکن است موقت یا دائمی باشند و بخشی از بازآرایی سازمانها در عصر هوش مصنوعی محسوب شوند.
مدیران منابع انسانی از مفهومی به نام «بازاستقرار نیروی انسانی» استفاده میکنند؛ عبارتی نرمتر برای توصیف تغییری که در عمل میتواند به محو تدریجی برخی موقعیتهای شغلی منجر شود.
کاهش هزینه یا خلق رشد؟
یکی از مهمترین شکافها در میان مدیران، به نحوه نگاه آنها به مزیت اقتصادی هوش مصنوعی بازمیگردد.
برخی شرکتها، بهویژه شرکتهای بورسی که زیر فشار بازار سرمایه قرار دارند، هوش مصنوعی را ابزاری برای کاهش هزینه میبینند. در این مدل، تعدیل نیرو سریعترین مسیر برای بهبود حاشیه سود و افزایش ارزش سهام است.
نمونه آن متا است؛ شرکتی که همزمان با سرمایهگذاری سنگین روی زیرساختهای هوش مصنوعی و دیتاسنترها، برنامه اخراج حدود ۸ هزار نفر از کارکنانش را پیش میبرد. سوزان لی، مدیر مالی متا، حتی آشکارا این پرسش را مطرح کرده که شرکت در آینده اساساً به چه تعداد کارمند نیاز خواهد داشت.
این موضعگیریها نشان میدهد بسیاری از شرکتها هنوز تصویر روشنی از ساختار سازمانی آینده ندارند؛ تنها چیزی که مشخص است، این است که مدل فعلی پایدار نخواهد ماند.
در مقابل، مدیرانی مانند نیکل لامورو، مدیر منابع انسانی IBM، هشدار میدهند تمرکز بیش از حد بر صرفهجویی هزینه میتواند شرکتها را از فرصتهای رشد محروم کند. از نگاه او، مسئله اصلی این است که آیا شرکتها از هوش مصنوعی صرفاً برای افزایش بهرهوری استفاده میکنند یا میخواهند بازارها و محصولات جدید خلق کنند.
با این حال، حتی این نگاه خوشبینانه هم تضمینی برای افزایش اشتغال ارائه نمیدهد. رشد مبتنی بر هوش مصنوعی الزاماً به معنای نیاز بیشتر به نیروی انسانی نیست؛ بهویژه وقتی بخش بزرگی از وظایف دانشی و اداری قابلیت خودکارسازی پیدا کردهاند.

اضطراب پنهان بازار کار یقه سفیدها
آنچه اکنون در شرکتهای آمریکایی جریان دارد، بیش از هر چیز نشانه ورود بازار کار یقهسفیدها به مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که در آن بهرهوری فردی بهواسطه ابزارهای هوش مصنوعی بهشدت افزایش مییابد و همین مسئله، نیاز سازمانها به توسعه تیمها را زیر سؤال میبرد.
طبق نظرسنجی مؤسسه گارتنر، حدود ۸۰ درصد شرکتهایی که از ایجنتهای هوش مصنوعی یا اتوماسیون هوشمند استفاده میکنند، همزمان در حال کاهش نیروی انسانی هستند.
در این میان، روایت کارکنان اخراجشده تصویری متفاوت از وعدههای مدیران ارائه میدهد. جاستین برایلی، یکی از نیروهای تعدیلشده کوینبیس، میگوید: تیم آنها پیش از این هم بیش از حد کوچک شده بود و خود او از هوش مصنوعی برای افزایش بهرهوری استفاده میکرد.
او معتقد است: هوش مصنوعی بهعنوان «راهحل جایگزین نیروی کار» معرفی شده، در حالی که در عمل ممکن است صرفاً حجم بیشتری از کار را تولید کند.
همین مسئله شاید مهمترین تناقض عصر جدید هوش مصنوعی باشد؛ فناوریای که قرار بود بخشی از بار کاری انسان را کاهش دهد، اکنون در بسیاری از سازمانها به ابزاری برای افزایش انتظارات از نیروی انسانی تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر صرفاً حذف شغلها نیست؛ بلکه تغییر ماهیت کار است. بسیاری از کارکنان آینده نهتنها باید با ابزارهای هوش مصنوعی کار کنند، بلکه باید همزمان نقش ناظر، هماهنگکننده و کنترلکننده این سیستمها را نیز بر عهده بگیرند.
منبع





