بیست سال معاونت علمی؛ پایان عصر استارتآپها، آغاز عصر هوش مصنوعی

دو دهه از تأسیس معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری میگذرد؛ نهادی که قرار بود حلقه اتصال دانشگاه، صنعت و دولت باشد و مسیر تبدیل علم به ثروت را هموار کند. امروز، پس از پنج دوره مدیریتی و چهار دولت، معاونت علمی به یکی از تأثیرگذارترین بازیگران سیاست فناوری کشور تبدیل شده است؛ نهادی که در شکلگیری قانون دانشبنیان، توسعه پارکهای فناوری، رشد استارتاپها و حالا سیاستگذاری هوش مصنوعی نقش محوری داشته است.
با این حال، پرسش اصلی در بیستمین سال فعالیت معاونت این است که آیا معاونت علمی توانسته مأموریت اولیه خود، یعنی ایجاد یک نظام یکپارچه نوآوری را محقق کند یا همچنان میان تغییر دولتها، جابهجایی اولویتها و همپوشانی نهادی در نوسان است.
تاریخ معاونت علمی را میتوان تاریخ تغییر اولویتهای سیاست فناوری در ایران نیز دانست. این نهاد در پنج دوره مدیریتی خود، از ایجاد ساختارهای اولیه و قانونگذاری برای شرکتهای دانشبنیان تا حمایت گسترده از استارتآپها، فاصله گرفتن از آن رویکرد و حرکت به سمت فناوریهای راهبردی و در نهایت تمرکز بر هوش مصنوعی را تجربه کرده است. به همین دلیل، مرور بیست سال فعالیت معاونت علمی تنها روایت تغییر مدیران نیست؛ روایت تغییر گفتمان حاکم بر سیاستگذاری فناوری در ایران است؛ گفتمانی که هر بار با تغییر مدیریت، تعریف تازهای از اولویتهای نوآوری ارائه کرده است.
واعظزاده؛ ساختن یک نهاد فراسازمانی
صادق واعظزاده (۱۳۸۵-۱۳۸۸) نخستین معاون علمی ریاستجمهوری بود؛ مدیری که بیش از هر چیز، مأموریتش ایجاد یک نهاد تازه در ساختار دولت بود. در این دوره، ستادهای توسعه فناوری شکل گرفتند و معاونت علمی به عنوان نهادی فرادستگاهی برای هماهنگی میان دانشگاه، صنعت و دستگاههای اجرایی تعریف شد.
در آن سالها هنوز اقتصاد دانشبنیان به مفهوم امروزی آن شکل نگرفته بود و تمرکز معاونت بیشتر بر ایجاد ساختارها، تعریف مأموریتها و تثبیت جایگاه این نهاد در نظام حکمرانی علم و فناوری قرار داشت. همین زیرساختهای نهادی، بستر مرحله بعدی فعالیت معاونت را فراهم کرد؛ مرحلهای که در آن، سیاستگذاری از ایجاد ساختار به سمت قانونگذاری و طراحی ابزارهای حمایتی برای تجاریسازی فناوری حرکت کرد.
نخستین نمود این تغییر رویکرد در دوره نسرین سلطانخواه دیده شد. در این دوره، مهمترین تحول، تصویب قانون حمایت از شرکتها و مؤسسات دانشبنیان بود؛ قانونی که برای نخستینبار چارچوب حقوقی توسعه شرکتهای دانشبنیان، معافیتهای مالیاتی، حمایتهای گمرکی و ایجاد صندوق نوآوری و شکوفایی را فراهم کرد. به این ترتیب، معاونت علمی از مرحله ساخت نهاد عبور کرد و وارد فاز توسعه زیستبوم نوآوری شد؛ فازی که در آن، حمایت از تجاریسازی فناوری و شکلگیری شرکتهای دانشبنیان به مأموریت اصلی معاونت تبدیل شد.
ستاری؛ عصر استارتآپها و تثبیت زیستبوم نوآوری
سورنا ستاری با حدود ۹ سال حضور در معاونت علمی، طولانیترین دوره مدیریت این نهاد را پشت سر گذاشت؛ دورهای که تداوم مدیریت، به معاونت فرصت داد سیاستهای خود را از مرحله طراحی به اجرا برساند و نوعی ثبات در زیستبوم نوآوری کشور ایجاد کند. حضور ستاری در معاونت علمی همزمان با توسعه نسل سوم و چهارم تلفن همراه، گسترش اینترنت پرسرعت و سرمایهگذاری قابلتوجه در زیرساختهای ارتباطی بود؛ تحولاتی که زمینه شکلگیری نسل تازهای از کسبوکارهای دیجیتال را فراهم کردند. در همین سالها، استارتآپها از مجموعههایی کوچک و کمتر شناختهشده به بازیگرانی اثرگذار در اقتصاد دیجیتال تبدیل شدند و سرمایهگذاران، شتابدهندهها و فضاهای کار اشتراکی نیز بهتدریج در کنار آنها شکل گرفتند.
کارخانه نوآوری آزادی یکی از مهمترین نمادهای این دوره بود؛ مجموعهای که ایده و سرمایهگذاری اولیه آن از سوی بخش خصوصی و با حضور مجموعههایی مانند سرآوا، همآوا و دیگر بازیگران زیستبوم آغاز شد. این مجموعه بعدتر با مشارکت معاونت علمی، زیر چتر پارک فناوری پردیس قرار گرفت و به یکی از شعبههای این پارک تبدیل شد. معاونت علمی در دوره ستاری با این تصمیم، کارخانه نوآوری آزادی را از یک فضای خصوصی برای استقرار تیمهای نوپا، به یکی از بزرگترین کانونهای استارتآپی ایران و منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل کرد؛ فضایی که صدها تیم و شرکت در حوزههایی از هوش مصنوعی و اینترنت اشیا تا سلامت الکترونیکی، گردشگری، تجارت الکترونیکی و فینتک در آن مستقر شدند.
در دوره سورنا ستاری، معاونت علمی عملاً به حامی اصلی استارتآپها در سطح ملی بدل شد. ستاری بارها تأکید میکرد که استارتآپها فقط ابزار ایجاد کسبوکارهای جدید نیستند، بلکه میتوانند فرهنگ تازهای از کارآفرینی را در کشور شکل دهند. این خط فکری، زیرساختهایی مانند پارک فناوری پردیس و کارخانه نوآوری آزادی را به مهمترین محل استقرار، شبکهسازی و رشد تیمهای نوپا در تهران تبدیل کرد و نقش معاونت علمی را از حمایت مالی و ارائه تسهیلات، به حمایت نهادی و سیاسی از زیستبوم استارتآپی گسترش داد.
این حمایت در مواردی که استارتآپها با موانع حقوقی، صنفی یا اجرایی روبهرو میشدند، نمود بیشتری پیدا میکرد. مهمترین نمونه آن، مناقشه بر سر فعالیت تاکسیهای اینترنتی بود؛ کسبوکارهایی که در سالهای ابتدایی با مخالفت تاکسیرانی، شهرداریها و برخی اتحادیههای سنتی روبهرو بودند. ستاری از ادامه فعالیت این پلتفرمها دفاع کرد و معتقد بود نمیتوان کسبوکارهای جدید را با مقرراتی متوقف کرد که برای بازار سنتی نوشته شدهاند. ورود معاونت علمی به این مناقشهها، به استارتآپها امکان داد از مرحله تولد عبور کنند و به بازیگرانی تثبیتشده در بازار تبدیل شوند.
دوره ستاری را از این منظر میتوان دوره عبور معاونت علمی از حمایت محدود از شرکتهای فناور به ساختن و تثبیت یک زیستبوم گستردهتر دانست؛ زیستبومی که در آن بخش خصوصی، سرمایهگذاران خطرپذیر، شتابدهندهها، پارکهای فناوری، کارخانههای نوآوری و کسبوکارهای دیجیتال در کنار یکدیگر قرار گرفتند. هرچند توسعه زیرساختهای ارتباطی و ورود سرمایه خصوصی در رشد این جریان نقش تعیینکننده داشت، معاونت علمی نیز با فراهمکردن پشتوانه نهادی و دفاع از استارتآپها در برابر مقاومتهای سنتی، به تثبیت آن کمک کرد.
دهقانیفیروزآبادی؛ تغییر اولویت از استارتاپ به فناوریهای راهبردی
روی کار آمدن روحالله دهقانیفیروزآبادی، نخستین تغییر جدی در گفتمان معاونت علمی پس از سالها بود. او در سخنرانیها و نشستهای مختلف بارها تأکید کرد که «استارتاپها دیگر اولویت معاونت علمی نیستند» و معتقد بود اکوسیستم استارتآپی به بلوغ نسبی رسیده است.
دهقانی تلاش کرد تمرکز معاونت را به سمت فناوریهای راهبردی، صنایع پیشرفته، تجهیزات پزشکی، زیستفناوری، کوانتوم و فناوریهای عمیق یا Deep Tech ببرد. در این دوره، حمایت از تولید صنعتی و توسعه فناوریهای راهبردی جایگزین روایت غالب سالهای قبل، یعنی توسعه استارتآپها، شد.
این تغییر رویکرد، نقطه پایان دورهای بود که معاونت علمی بیش از هر چیز با استارتآپها شناخته میشد و آغاز فصلی بود که در آن توسعه فناوریهای پیشرفته، بیش از توسعه پلتفرمهای دیجیتال مورد توجه قرار گرفت.
افشین؛ عصر هوش مصنوعی
حضور حسین افشین در معاونت علمی تقریباً همزمان با فراگیر شدن موج هوش مصنوعی در جهان و ایران بود. در سالهایی که ابزارهای هوش مصنوعی مولد به سرعت در حال گسترش بودند، تقریباً همه نهادهای دولتی، دانشگاهها و دستگاههای اجرایی تلاش میکردند پروژههای مرتبط با هوش مصنوعی را در دستور کار قرار دهند و هر یک خود را متولی توسعه این فناوری معرفی میکردند. افشین در چنین فضایی سکان معاونت علمی را در دست گرفت و تلاش کرد این نهاد را به محور سیاستگذاری و توسعه هوش مصنوعی کشور تبدیل کند؛ تغییری که عملاً هوش مصنوعی را به مهمترین اولویت معاونت علمی در دولت چهاردهم تبدیل کرد.
اگر در دوره سورنا ستاری، استارتآپها مهمترین نماد نوآوری بودند و در دوره روحالله دهقانیفیروزآبادی تمرکز به سمت فناوریهای راهبردی و صنایع پیشرفته حرکت کرد، در دوره افشین هوش مصنوعی به کلیدواژه اصلی سیاستگذاری تبدیل شد. معاونت علمی در این دوره تلاش کرد توسعه هوش مصنوعی را از یک پروژه فناورانه فراتر ببرد و آن را به ابزاری برای تحول در بخشهای مختلف کشور، از صنعت و سلامت تا آموزش، کشاورزی، حملونقل و خدمات عمومی تبدیل کند.
هرچند نگاه معاونت علمی در این دوره دیگر بر توسعه عمومی اکوسیستم استارتآپی مانند سالهای مدیریت ستاری متمرکز نبود، اما استارتآپهای فعال در حوزه هوش مصنوعی به یکی از اولویتهای حمایتی تبدیل شدند. حمایت از شرکتهای فعال در توسعه مدلهای زبانی، پردازش تصویر، زیرساختهای محاسباتی و کاربردهای هوش مصنوعی، در کنار برنامههایی برای توسعه توان پردازشی، تربیت نیروی انسانی و تدوین اسناد ملی، نشان میدهد که معاونت علمی تلاش کرده است اکوسیستم نوآوری را حول محور هوش مصنوعی بازآرایی کند.
افشین همچنین تلاش کرد نقش معاونت علمی را از حمایت صرف از شرکتهای فناور به سمت هدایت پروژههای ملی تغییر دهد. طرحهایی مانند توسعه دستیارهای هوش مصنوعی برای دستگاههای اجرایی، برنامه ملی هوش مصنوعی، حمایت از ایجاد زیرساختهای پردازشی و ایده «فرانچایز فناوری» همگی در همین چارچوب قابل تحلیل هستند؛ رویکردی که هدف آن، استفاده از ظرفیت هوش مصنوعی برای حل مسائل کشور و تجاریسازی فناوری در مقیاس بزرگتر است.
با این حال، برخلاف دورهای که نام معاونت علمی با استارتآپها گره خورده بود، در این دوره هویت معاونت بیش از هر چیز با هوش مصنوعی تعریف میشود؛ تغییری که نشان میدهد پس از دو دهه، این نهاد بار دیگر در حال بازتعریف مأموریت خود متناسب با مهمترین موج فناوری جهان است.
در ارزیابی عملکرد معاونت علمی، آمارها تصویری دوگانه ارائه میکنند. از یک سو، فروش شرکتهای دانشبنیان از اهداف برنامه هفتم فراتر رفته و به حدود ۲۷۹ هزار میلیارد تومان رسیده است؛ رقمی که بیش از دو برابر هدف تعیینشده در برنامه توسعه است. سرمایه صندوق نوآوری و شکوفایی افزایش یافته، رتبه ایران در ثبت اختراعات بینالمللی بهبود پیدا کرده و صادرات محصولات دانشبنیان نیز رشد کرده است.
اما سوی دیگر کارنامه چندان امیدوارکننده نیست. رتبه ایران در شاخص جهانی نوآوری کاهش یافته، جایگاه علمی کشور افت کرده و تعداد شرکتهای دانشبنیان فعال هنوز به اهداف برنامه هفتم نرسیده است. همچنین نسبت شرکتهای صنعتی دانشبنیان به کل شرکتهای دانشبنیان کاهش یافته؛ موضوعی که میتواند نشان دهد رشد این زیستبوم بیشتر بر خدمات و نرمافزار متمرکز بوده تا فناوریهای صنعتی و سخت.
این دوگانگی باعث شده ارزیابی عملکرد معاونت علمی تنها با اتکا به آمار فروش یا تعداد شرکتها ممکن نباشد؛ زیرا بخشی از شاخصهای کلان نوآوری، تصویری متفاوت از وضعیت اکوسیستم ارائه میکنند.
چالش بیستساله؛ مسئلهای که هنوز حل نشده است
با وجود همه تغییرات مدیریتی، یک مسئله تقریباً در تمام این بیست سال ثابت مانده است؛ جایگاه حقوقی و نهادی معاونت علمی. از همان سالهای ابتدایی، همپوشانی وظایف معاونت با وزارت علوم و شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری (عتف) و همچنین وزارت ارتباطات بارها مورد انتقاد قرار گرفته است. نبود قانونی که جایگاه این معاونت را بهصورت شفاف تعیین کند، باعث شده بخشی از ظرفیت آن صرف حل تعارضهای نهادی و تعیین حدود اختیارات شود.
از سوی دیگر، وابستگی بخش مهمی از اکوسیستم دانشبنیان به حمایتهای دولتی همچنان پابرجاست؛ وابستگیای که در شرایط محدودیت بودجه یا تغییر اولویتهای دولت میتواند پایداری این زیستبوم را با چالش روبهرو کند. هرچند معاونت علمی همواره کاهش اثر تحریمها از طریق فناوری را یکی از اهداف خود اعلام کرده، اما میزان اتکای شرکتهای دانشبنیان به منابع عمومی همچنان یکی از مهمترین نقدهای وارد بر این مدل توسعه است.
دهه سوم؛ مأموریت تازه یا تکرار گذشته؟
اگر دهه نخست معاونت علمی را دوره ساختن نهاد، دهه دوم را دوره اقتصاد دانشبنیان و استارتآپها و سالهای اخیر را دوره فناوریهای راهبردی و هوش مصنوعی بدانیم، دهه سوم بیش از هر چیز به یک پرسش وابسته است؛ آیا این نهاد میتواند از تغییر مداوم اولویتها عبور کند و به یک سیاست پایدار در حوزه علم و فناوری برسد؟
معاونت علمی در بیست سال گذشته بدون تردید وزن اقتصاد دانشبنیان را در سیاستگذاری ایران افزایش داده و ابزارهای متعددی برای حمایت از نوآوری ایجاد کرده است. اما مسیر طیشده نشان میدهد که این نهاد بیش از آنکه بر یک راهبرد بلندمدت استوار باشد، تحت تأثیر تغییر دولتها و نگاه مدیرانش قرار داشته است.
شاید مهمترین آزمون معاونت در دهه سوم فعالیتش، تعداد شرکتهای دانشبنیان و اجرای پروژههای جدید هوش مصنوعی نباشد، آزمون اصلیاش توانایی در ایجاد ثبات در حکمرانی نوآوری و تبدیل اقتصاد دانشبنیان به سیاستی فراتر از تغییر دولتها باشد؛ هدفی که در اساسنامه اولیه معاونت نیز بهعنوان ماموریت اصلی آن تعریف شده بود، اما هنوز بهطور کامل محقق نشده است.
منبع





