آیا دولتها از منظر حقوق بینالملل میتوانند اینترنت را قطع کنند؟ حق بنیادین یا امتیاز طبقاتی


امروز که این گزارش را مینویسم، بیش از هفتاد روز از اختلال گسترده و محدودیت شدید اینترنت بینالملل میگذرد؛ وضعیتی که همزمان با دومین حمله اسرائیل و آمریکا به ایران، دچارش شدهایم. در این میان، خبر دسترسی برخی از گروهها به اینترنت بینالملل سروصدای زیادی در هر گوشهوکناری بهپا کرده. از طرفی مساله امنیت سایبری در بحبوحه جنگ و شرایط مبهم آتشبس مطرح میشود و از طرف دیگر، هر روز خبری دستبهدست میشود که فلان صنف یا بهمانکس به اینترنت دسترسی دارد. در چنین وضعیتی، پرسش از ماهیت حقوقی اینترنت، بحثی نظری به حساب نمیآید، برعکس، وقتی زندگی دیجیتال بسیاری از شهروندان کشور تحت تاثیر استانداردهای دوگانه و مبهم قرار گرفته، حرفزدن درباره مساله حق اینترنت در حقوق بینالملل، پربیراه به نظر نمیرسد. دعوا بر سر خودِ «حق» شاید بهتر باشد اول سراغ خود واژه «حق» (Right) برویم: آیا حق صرفاً یعنی آزادی از دخالت؟ یعنی دولت نباید بیدلیل مانع شود؟ یا حق چیزی فراتر از این است: استحقاقی که انسان برای زندگی انسانیِ امروز به دست آورده و دولت موظف است شرایط تحققش را فراهم کند؟ در سنت کلاسیک لیبرالیسم، بسیاری از حقوق، «حقوق منفی»اند؛ یعنی دولت نباید مانع آنها شود. آزادی بیان و آزادی عقیده از همین جنساند. اگر بخواهیم حق دسترسی به اینترنت را نیز در چارچوب این رویکرد ببینیم، به این نتیجه میرسیم که دولت نباید خودسرانه دسترسی مردم را قطع کند یا مانع ارتباط آزادشان شود. حقوحقوق در نگاهی دیگر، از جمله نظریهپردازان دولت رفاه، فراتر میرود و حق را صرفاً «نبود مانع» تعریف نمیکند، بلکه میگوید حقوحقوق شامل همه شرایط و ملزوماتی میشود که برای شکوفایی انسان ضروری است. از این منظر، اگر اینترنت در جامعه به زیرساختی بدل شده که بدون آن مشارکت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ممکن نیست، میتوان استدلال کرد که دسترسی به آن در جامعه امروز که با فناوری و…
منبع





