چرا سیاستگذاری شبکههای اجتماعی داخلی به پذیرش منجر نمیشود؟ قاصد تجربههای همه تلخ

با وجود بیش از یک دهه سیاستگذاری، سرمایهگذاری و حمایت مستقیم و غیرمستقیم، شبکههای اجتماعی و پیامرسانهای داخلی در ایران هنوز نتوانستهاند به سطحی از پذیرش پایدار برسند که بتوان آن را موفقیت اکوسیستمی تلقی کرد. این ناکامی، برخلاف تصور رایج، نه ناشی از ضعف فنی یا قابلیتها، بلکه نتیجه یک ناهماهنگی ساختاری میان سه لایه کلیدی حقوق کاربر، معماری فنی و چارچوب تنظیمگری است. بررسی شواهد و دادههای موجود نشان میدهد بیرغبتی کاربران به شبکههای اجتماعی داخلی، نتیجه یک بدفهمی عمومی یا صرفاً اثر تبلیغات منفی نیست بلکه حاصل انباشت تجربههای واقعی، خلأهای حقوقی، معماریهای فنی مسالهدار، سیاستگذاریهای تنبیهی و مهمتر از همه یک احساس مزمن بیاطمینانی است. کاربر ایرانی تنها مشغول مقایسه دو اپلیکیشن نیست؛ او دو نوع رابطه با قدرت، با قانون، با داده و با آینده را ارزیابی میکند. داده، حق تلقی نمیشود یکی از بنیادیترین دلایل بیاعتمادی، نوع نگاه حاکم بر دادههای کاربران است. در اکوسیستمهای بالغ دیجیتال، داده شخصی یک حق است که باید محدود، محافظتشده و تحت نظارت مستقل باشد. اما در تجربه ایرانی، داده نه یک قلمرو خصوصی، بلکه نوعی منبع در دسترس برای ساختارهای گوناگون است. این احساس لزوماً از یک گزاره صریح رسمی ناشی نمیشود و از ترکیب تجربهها، قوانین ناتمام و رویههای مبهم شکل میگیرد. برای مثال ارسال پیامکهای تذکر بدحجابی از سوی ستاد امر به معروف شامل دسترسی به دادههای حاصل از دوربینهای انتظامی، دسترسی به اطلاعات هویتی در پایگاه ثبت احوال یا پلیس، دسترسی به ابزار امنیتی جهت انطباق تصاویر و دسترسی به اطلاعات ارتباطی کاربر و در برخی موارد والدین اوست. البته مصادیق دیگری هم وجود دارند که شاید پیام مستقیم نداشته باشند، مثلاً انتشار تصویری از مانیتور یکی از کارکنان یک پیامرسان داخلی که نشان میداد به محتوای چت کاربران در یک گروه دسترسی مستقیم وجود دارد، نمونهای نمادین بود. پاسخ رسمی کاملاً قانعکننده بود…
منبع





