«من دو بال دارم»؛ روایتی از شکست، خودباوری و کارآفرینی

کتاب «من دو بال دارم» که روایت زندگی روزبه پیروز بنیانگذار فیروزه، در فرهنگسرای نیاوران رونمایی شد؛ محور اصلی این نشست، روایت زندگی یک کارآفرین نبود بلکه روایتی از توسعه از دل ناتوانی بود. سخنرانان این مراسم از تجربه زیسته، شکست، محدودیت، خودباوری و نقش روایت در شکلگیری سرمایه انسانی و توسعه زیستبوم نوآوری گفتند. نویسنده کتاب، بنیانگذار صندوق فیروزه، بنیانگذار دیجیکالا و بنیانگذار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف از نقش روایت در مسیر توسعه سخن گفتند.
به گزارش پیوست، رونمایی از کتاب «من دو بال دارم» فضایی را ایجاد کرد تا چهار چهره از حوزه ادبیات، سرمایهگذاری، کارآفرینی و آموزش درباره تجربه زیسته، محدودیت، شکست و مسیر شکلگیری سرمایه انسانی در زیستبوم نوآوری سخن بگویند. در این نشست نویسنده کتاب، بنیانگذار صندوق فیروزه، بنیانگذار دیجیکالا و بنیانگذار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف، هر یک از زاویهای متفاوت به مفهوم «دو بال داشتن» پرداختند؛ مفهومی که از دل روایت زندگی روزبه پیروز شکل گرفته است.
مهراوه فردوسی، نویسنده کتاب «من دو بال دارم»، در ابتدای این نشست با اشاره به اینکه اهمیت این کتاب فراتر از روایت زندگی یک فرد است، گفت: این کتاب پرسشهایی را پیش روی مخاطب قرار میدهد؛ از جمله اینکه سرنوشت تا کجا تعیینکننده است و انسان از کجا مسئولیت زندگی خود را بر عهده میگیرد. این کتاب از مخاطب میپرسد که انسان تا چه اندازه مسئول بدن خود، انتخابهایش و مسیر زندگیاش است و اینکه آیا بدن مرزهای انسان را تعیین میکند یا نقطه آغاز ارتباط او با جهان است.
او ادامه داد: اینکه چقدر محصول انتخابهایمان هستیم، چقدر جنگیدهایم و چقدر به شرایط تن دادهایم، سوالهایی است که این کتاب تلاش میکند به آنها پاسخ دهد. من دو بال دارم یک پرتره ناداستان و روایتی واقعی است که از خلال یک تجربه شخصی، این پرسشهای بنیادین را دنبال میکند.
فردوسی با تاکید بر اینکه بدن تنها یک واقعیت زیستی و پزشکی نیست، بلکه یک واقعیت اجتماعی نیز به شمار میرود، گفت: جامعه پیش از آنکه ما را با افکار، استعداد و تواناییهایمان بشناسد، ما را با بدنمان به خاطر میآورد و برچسب میزند. به همین دلیل محدودیت فقط در جسم اتفاق نمیافتد؛ گاهی در نگاه دیگران ساخته میشود و گاهی در ذهن خودمان.
او با اشاره به نقش روایت در ادبیات توضیح داد: کار روایت صرفا تعریف کردن زندگی یا عمومی کردن یک تجربه شخصی نیست؛ روایت، آشکار کردن تجربه جمعیای است که پشت یک زندگی فردی پنهان شده است. روایت دست روی نقاطی میگذارد که افراد بسیاری با آنها دستوپنجه نرم میکنند. وقتی روایت فقط برای یک نفر باشد، خاطره است؛ اما زمانی که به قصه تبدیل میشود، دیگران نیز میتوانند خودشان را در آن پیدا کنند و اینجاست که ادبیات معنا پیدا میکند.
به گفته فردوسی، هدف از نگارش این کتاب نیز همین بوده است؛ اینکه پیچیدگیهای زندگی انسان از دل ادبیات روایت شود و از تقلیل دادن انسانها به چند برچسب یا چند دستاورد جلوگیری شود.
او گفت: در این کتاب تلاش کردیم به ادبیات پناه ببریم تا پیچیدگیهای زندگی انسان را از شر روایتهای ساده نجات دهیم؛ روایتهایی که خیلی راحت انسانها را دستهبندی میکنند و رنج، امید، تقلا و دستاوردهای آنها را به چند عنوان خلاصه میکنند.
نویسنده کتاب درباره روند شکلگیری «من دو بال دارم» نیز توضیح داد که این اثر حاصل همکاری مشترک او و روزبه پیروز است. به گفته او، روزبه پیروز صاحب صدا، لحن و قصه بود و او روایت و کلمات را شکل داده است.
فردوسی تاکید کرد: هیچوقت احساس نکردم درباره روزبه پیروز مینویسم؛ احساس میکردم با هم روایتی را کشف میکنیم که هیچکدام به تنهایی به آن دسترسی نداشتیم. این کتاب حاصل برخورد دو نگاه است؛ دو نگاهی که یکدیگر را کامل کردند.
او در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به مفهوم روایت در سازمانها گفت: در بازار سرمایه معمولا از داراییهای مشهود صحبت میکنیم، اما روایت یکی از مهمترین داراییهای نامشهود هر انسان و هر سازمان است. اگر سرمایه شرکت میسازد، روایت میراث و بینش میسازد. سازمانهای کمی هستند که حافظه داشته باشند و روایت همان چیزی است که حافظه سازمان را از فراموشی نجات میدهد.
فردوسی در پایان تاکید کرد که اهمیت «من دو بال دارم» صرفا در روایت زندگی یک کارآفرین نیست، بلکه این کتاب مخاطب را دعوت میکند به جای تمرکز بر فتح قلهها، به سراشیبیهای خاموش زندگی نیز نگاه کند؛ به شکستها، رنجها و لحظههایی که کمتر دیده میشوند اما بخش مهمی از مسیر رشد انسان را شکل میدهند.
بنیانگذار صندوق فیروزه: از ایران آمدنم پشیمان نیستم
روزبه پیروز، بنیانگذار صندوق فیروزه، در ادامه این نشست، از انگیزه شکلگیری کتاب گفت و توضیح داد که ایده نوشتن آن همزمان با پدر شدنش شکل گرفت. او گفت: بچهدار شدن یعنی مواجهه با موجودی که همه چیز دنیا را برای اولین بار کشف میکند. آن زمان مدام به این فکر میکردم که چگونه میتوانم چیزهایی را که خودم با سختی و در سالهای طولانی یاد گرفتهام، برای فرزندم سادهتر کنم. دوست داشتم چیزی بنویسم که هم مستند باشد و هم برای فرزند خودم و هم برای دیگران به یادگار بماند.
او با تاکید بر اینکه این کتاب روایت موفقیتها و دستاوردها نیست، ادامه داد: این کتاب، کتاب تجربههای زندگی است؛ روایت مبارزه من و خانوادهام با معلولیت. معلولیت یک محدودیت آشکار است، اما واقعیت این است که همه ما در طول زندگی با محدودیتهایی روبهرو میشویم؛ محدودیتهایی که شاید دیده نشوند اما بر مسیر زندگیمان اثر میگذارند.
پیروز با اشاره به نام کتاب گفت: دو بال داشتن یعنی اینکه هر فرد چگونه میتواند پرواز کند. همه ما این دو بال را داریم، اما ابتدا باید آنها را پیدا کنیم و به رسمیت بشناسیم. داشتن هدف اهمیت زیادی دارد و تلاش کردن در مسیر آن هدف، همان چیزی است که به انسان قدرت حرکت میدهد.
او با بیان اینکه هیچ پدر و مادری نمیتواند زندگی فرزندش را به جای او تجربه کند، گفت سختیهایی که در سالهای مختلف زندگی با آنها روبهرو بوده، به مرور به نقطه قوتش تبدیل شدهاند. به گفته او، مبارزه بخشی جداییناپذیر از زندگی است و انسان نباید از آن فرار کند.
پیروز توضیح داد: پیام اصلی این کتاب این است که چالشها را به شکل فرصت ببینیم. گاهی همان چیزی که امروز بیشترین فشار را به انسان وارد میکند، در مقطع دیگری از زندگی به عامل نجات او تبدیل میشود.
او یکی از مهمترین چالشهای انسان را خودباوری دانست و گفت: بزرگترین محدودیت، باور نکردن تواناییهای خودمان است. زمانی که دوره کارشناسی ارشدم را تمام کردم، بورسیهای گرفتم که تصور نمیکردم بتوانم به آن دست پیدا کنم. همان تجربه باعث شد بیش از گذشته باور کنم که بسیاری از محدودیتها با تلاش از میان برداشته میشوند.
بنیانگذار صندوق فیروزه در ادامه، نقش شانس و تقدیر را نیز در زندگی نادیده نگرفت و گفت: خداوند به من لطف داشته است. سهم شانس، قسمت و لطف خدا را نمیتوان انکار کرد.
او درباره تصمیمهای زندگی و کسبوکارش نیز گفت: بسیاری از انتخابهایش بر اساس علاقه و باور شخصی بوده است. خیلی وقتها با دلم انتخاب کردهام. اگر همه میگفتند انجام کاری درست نیست، باز هم اگر به آن باور داشتم، انجامش دادم. وقتی وابستگی احساسی به کاری وجود داشته باشد، انرژی لازم برای به سرانجام رساندن آن هم ایجاد میشود.
پیروز با اشاره به شرایط امروز کشور، فعالیت اقتصادی و کارآفرینی را دشوار توصیف کرد، اما گفت: کار کردن در شرایط فعلی ایران سخت است، اما باید این سختی را آگاهانه پذیرفت و به سمت آن رفت.
او در پایان سخنانش با اشاره به دوران تحصیل خود در کانادا گفت: من و ایلان ماسک همسن هستیم و در یک مقطع زمانی در دبیرستانی در کانادا تحصیل کردیم، اما امروز فاصله درآمد شرکتهای ما بسیار زیاد است. شاید یکی از دلایلش این باشد که او در آمریکا ماند و من به ایران آمدم، اما با همه اینها عمیقا میگویم که برای من ارزش زیادی دارد که در ایران هستم. هیچوقت از این انتخاب پشیمان نشدهام و همیشه خوشحالم که به ایران آمدم.

در ادامه سعید محمدی، بنیانگذار دیجیکالا، با اشاره به سالها همکاری با روزبه پیروز گفت: از حدود سال ۱۳۹۱، صندوق فیروزه سرمایهگذار دیجیکالا بوده است، اما با وجود این سالها همکاری، تا مدتها از جزئیات زندگی شخصی و تجربه معلولیت او اطلاع نداشته است.
محمدی با بیان اینکه محدودیت تنها به معلولیت جسمی خلاصه نمیشود، گفت: معلولیت برخی افراد در ظاهر دیده میشود، اما بسیاری از انسانها محدودیتهای ذهنی دارند؛ محدودیتهایی که شاید اثرشان از معلولیت جسمی هم بیشتر باشد.
او ادامه داد: روزبه توانسته معلولیت را به منبعی برای رشد، خلاقیت، همدلی، اعتماد به دیگران و الهام گرفتن تبدیل کند. هر انسانی فلسفهای برای زندگی دارد و همین فلسفه است که رفتارها و انتخابهای او را شکل میدهد.
بنیانگذار دیجیکالا در توصیف زندگی گفت: زندگی شبیه پرش از بالای یک برج است. وقتی انسان به دنیا میآید، در واقع این پرش را آغاز کرده است. ممکن است برای یک نفر این مسیر چند ساعت طول بکشد و برای فردی دیگر چند دهه، اما پایان آن برای همه یکسان است. مهم این نیست که چقدر زمان داریم، بلکه مهم این است که در این فرصت چگونه زندگی میکنیم.
او با اشاره به تجربه کارآفرینی خود گفت: روزبه میتوانست خودش را شکستخورده بداند، اما تصمیم گرفت مسیر دیگری را انتخاب کند. در کارآفرینی هم همینطور است؛ باید شانس خود را امتحان کرد، هرچند هیچ تضمینی برای موفقیت وجود ندارد. ما هم وقتی سال ۱۳۸۵ دیجیکالا را راهاندازی کردیم، مطمئن نبودیم موفق خواهیم شد، اما تنها چیزی که داشتیم همین جسارت بو. دوره زندگی آنقدر کوتاه است که ارزش شهامت داشتن را دارد. کارآفرینی بدون نوعی جنون ممکن نیست و نمیتوان آن را صرفا با محاسبات دو دوتا چهارتا پیش برد.
او در بخش دیگری از سخنانش، توسعه را یکی از دغدغههای اصلی خود دانست و گفت: سالها پیش باشگاه کتابخوانی داشتیم و با وجود همه مشغلههای کاری، مطالعه را کنار نمیگذاشتم. همیشه برایم سوال بود که چرا برخی کشورها توسعه پیدا میکنند و برخی نه. توسعه، موضوعی صرفا اقتصادی نیست؛ یک مسئولیت اجتماعی است و همه باید درباره آن مطالعه کنیم، گفتوگو کنیم و دغدغهمند باشیم.
محمدی در پایان تاکید کرد: من شرکت را فقط یک بنگاه اقتصادی نمیبینم؛ شرکت نهادی است که باید در مسیر توسعه جامعه حرکت کند.
وقتی رنج به سرمایه تبدیل میشود
در بخش پایانی این نشست، علینقی مشایخی، بنیانگذار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف، کتاب «من دو بال دارم» را روایت دو قهرمان توصیف کرد و گفت: قهرمان اول این کتاب روزبه است و قهرمان دوم، مادر او، خانم شادان. هر دو در شکلگیری این مسیر نقش تعیینکنندهای داشتهاند.
او با اشاره به شخصیت روزبه در کتاب گفت: در این روایت با دو روزبه روبهرو هستیم؛ یک روزبه با محدودیتهای جسمی، تنهایی و دشواری پذیرفته شدن در جمع همسالان و روزبه دیگری که به مرور، با هر دستاورد، توانایی بیشتری برای موفقیتهای بعدی پیدا میکند.
مشایخی ادامه داد: اگرچه محدودیت جسمی روزبه با کمک پزشکی تا حد زیادی برطرف شد، اما مسئله مهمتر، تنهایی و پذیرفته نشدن در جمع بود. نخستین موفقیت او در مناظره دبیرستان، نخستین گام برای پذیرفته شدن در جمع همسالانش بود. پذیرش در دانشگاههای استنفورد، هاروارد و آکسفورد، فقط یک موفقیت آموزشی نبود؛ این اتفاقها به تدریج اعتماد به نفس و پذیرش درونی روزبه را تقویت کردند. او در استنفورد دریافت که رنج، مسئلهای منحصر به خودش نیست و افراد بسیاری با مسائل مختلف دستوپنجه نرم میکنند. همین نگاه باعث شد به فعالیتهای اجتماعی، کمک به بیخانمانها و بعدها به سیاست و سیاستگذاری عمومی علاقهمند شود.
مشایخی گفت روزبه در مقطعی میان ادامه تحصیل در رشته حقوق و سیاستگذاری عمومی مردد بود و در نهایت نیز از دانشگاه هاروارد پذیرش گرفت؛ اتفاقی که به گفته او، روزبه توانمند را بیش از گذشته پررنگ کرد.
او با تاکید بر اینکه همه انسانها با نوعی محدودیت روبهرو هستند، تاکید کرد: این محدودیت میتواند جسمی، ذهنی، خانوادگی یا ناشی از محیط زندگی باشد. مهم این است که اگر فردی با وجود این محدودیتها، عاشقانه حمایت و هدایت شود، میتواند روی ریل توانمندی قرار بگیرد و با باور من میتوانم یا حتی ما میتوانیم مسیر خود را ادامه دهد.
مشایخی در پایان، مطالعه این کتاب را به همه گروههای سنی توصیه کرد و گفت متن کتاب روان و شیواست اما مقدمه کتاب نثر خوبی ندارد. او گفت که امیدوار است کتاب به زبان انگلیسی نیز ترجمه شود تا ایرانیان خارج از کشور هم آن را بخوانند و از خلال آن، تجربهای از امید، پشتکار و تعلق به ایران را لمس کنند.
او همچنین تاکید کرد که فرصتها همیشه منتظر انسان نمیمانند و در بسیاری از موارد، باید آنها را خلق کرد؛ همانگونه که افراد بسیاری در شرایطی مشابه روزبه قرار داشتهاند، اما مسیر متفاوتی را انتخاب کردهاند.
منبع





