اخبار

روایت جنگ در غیاب صدا: وقتی لگو جای رسانه را گرفت

درست زمانی که اینترنت بین‌الملل قطع شد و دسترسی ایرانی‌ها به شبکه‌های اجتماعی بین‌المللی بیشتر از گذشته محدود شد نوعی محتوا برای مخاطب خارجی ساخته و منتشر شد که به نظر می‌رسد می‌خواهد در غیاب صدای مستقیم کاربران داخلی، نقش روایت‌گر دوره جنگ را برعهده بگیرد. مجموعه‌ای از انیمیشن‌های کوتاه عمدتا با فرم لگویی و طراحی ساده در پلتفرم‌های بین‌المللی برخلاف تصور عمومی توانستند مخاطب میلیونی بگیرند و توجه همه را به خود جلب کنند.

این ویدئوها تلاش می‌کردند با زبانی ساده، طنزآمیز و قابل‌فهم، روایتی مشخص از جنگ ارائه دهند و در عین حال، افکار عمومی خارج از ایران را نسبت به تبعات و پیامدهای درگیری نظامی حساس کنند. انتخاب فرم بصری، زبان انگلیسی و ارجاع به چهره‌های شناخته‌شده سیاسی، همگی نشان می‌داد که این محتواها با درکی دقیق از مخاطب هدف طراحی شده‌اند.

نکته مهم‌تر اما در میزان اثرگذاری آنهاست. این انیمیشن‌ها، با وجود سادگی ظاهری، توانستند در چرخه انتشار شبکه‌های اجتماعی جای بگیرند، بازدیدهای قابل‌توجهی کسب کنند و در مواردی، به بخشی از گفت‌وگوی آنلاین درباره جنگ تبدیل شوند. همین سطح از دیده‌شدن کافی بود تا توجه رسانه‌های بین‌المللی را نیز جلب کنند؛ رسانه‌هایی که هر یک از زاویه‌ای متفاوت، به تحلیل این پدیده پرداختند از کارکرد آن در جنگ روایت‌ها گرفته تا نقش الگوریتم‌ها و هوش مصنوعی در گسترش آن.

فوربز: از وایرال شدن تا سکوت پلتفرم‌ها

برخلاف رویکردهای توصیفی که صرفا به وایرال شدن این ویدئوها اشاره می‌کنند، گزارش فوربز تلاش می‌کند سازوکار انتشار و اثرگذاری این محتوا را واکاوی کند. در این روایت، مسئله اصلی نه خود ویدئوها، بلکه زیرساختی است که امکان دیده‌شدن گسترده آنها را فراهم کرده است.

نخستین مؤلفه، فرم ارائه محتواست. ویدئوهای لگویی با تکیه بر عناصر سرگرم‌کننده از جمله کاراکترهای کارتونی، روایت‌های اغراق‌آمیز و لحن طنزخود را از قالب‌های رسمی محتوای سیاسی جدا می‌کنند. این تغییر فرم، دو پیامد همزمان دارد، از یک‌سو مخاطب بدون پیش‌داوری سیاسی با محتوا مواجه می‌شود و از سوی دیگر، سامانه‌های تشخیص محتوای پلتفرم‌ها نیز با دشواری بیشتری می‌توانند آن را در دسته محتوای حساس قرار دهند. به‌این‌ترتیب، محتوا هم از فیلتر ذهنی کاربر عبور می‌کند و هم از فیلتر فنی پلتفرم.

در سطحی دیگر، این ویدئوها به‌طور محسوسی با منطق الگوریتم‌های توزیع محتوا هم‌راستا هستند. کوتاه‌بودن، ریتم سریع، اتکا به عناصر شوک‌آور و قابلیت بالای اشتراک‌گذاری، ویژگی‌هایی هستند که آنها را به گزینه‌ای ایده‌آل برای تقویت توسط الگوریتم‌ها تبدیل می‌کند. در چنین شرایطی، پلتفرم‌ها بدون مداخله مستقیم، به بازوی توزیع این محتوا بدل می‌شوند—پدیده‌ای که می‌توان آن را «توزیع الگوریتمی ناخواسته» توصیف کرد.

فوربز همچنین بر موقعیت «خاکستری» این محتوا تأکید دارد؛ جایی میان سرگرمی، طنز و پیام سیاسی. این ابهام، عملاً امکان مداخله را کاهش می‌دهد. محتوا نه به‌روشنی مصداق اطلاعات نادرست است و نه در چارچوب تبلیغات رسمی قرار می‌گیرد. همین وضعیت، آن را از بسیاری از سازوکارهای نظارتی خارج می‌کند و به تداوم انتشارش کمک می‌کند.

در این میان، عملکرد پلتفرم‌ها نیز به‌عنوان یک متغیر کلیدی مطرح می‌شود. به‌گزارش Forbes، واکنش‌ها یا با تاخیر همراه بوده یا اساسا رخ نداده است. این وضعیت را می‌توان حاصل ترکیبی از عوامل دانست؛ پیچیدگی در تشخیص ماهیت محتوا، هزینه‌های سیاسی مداخله و در نهایت، هم‌راستایی ناخواسته این محتوا با مدل‌های مبتنی بر جذب تعامل.

در نهایت، جهت‌گیری مخاطب این ویدئوها نیز قابل‌توجه است. استفاده از زبان انگلیسی، ارجاع به چهره‌های سیاسی آمریکایی و بهره‌گیری از کدهای فرهنگی قابل‌فهم برای مخاطب غربی، نشان می‌دهد که این محتوا صرفاً برای مصرف داخلی طراحی نشده است. در نتیجه، باید آن را در چارچوب تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی بین‌المللی تحلیل کرد.

گاردین: طنز به‌مثابه پوشش سیاسی

روایت گاردین از ویدئوهای لگویی، یک قدم جلوتر از توصیف ساده «محتوای وایرال» می‌ایستد و آنها را در نقطه تلاقی دو حوزه قرار می‌دهد؛ فرهنگ میم و ماشین تبلیغات سیاسی. در این چارچوب، مسئله اصلی نه این است که این ویدئوها طنزآمیزند، بلکه این است که چطور طنز به ابزار انتقال پیام سیاسی تبدیل می‌شود.

در نگاه این رسانه، مهم‌ترین ویژگی این محتوا کارکرد دوگانه آن است. در سطح اول، مخاطب با یک ویدئوی سبک، اغراق‌آمیز و حتی خنده‌دار مواجه است؛ اما در سطح دوم، همان محتوا در حال بازتولید یک روایت مشخص از جنگ، قدرت و بازیگران سیاسی است. این همان نقطه‌ای است که مرز میان سرگرمی و محتوای جهت‌دار را از بین می‌رود.

گاردین تاکید می‌کند که استفاده از فرم لگو با تمام بار معنایی‌اش به‌عنوان یک ابزار بازی کودکانه نقش مهمی در این فرایند دارد. این انتخاب، خشونت و پیچیدگی جنگ را کوچک‌ و بی‌خطر می‌کند. جنگ، به‌جای آنکه یک پدیده پرهزینه و چندلایه باشد، به یک سناریوی قابل‌بازی و قابل‌مصرف تقلیل پیدا می‌کند. نتیجه این است که مخاطب نه‌تنها در برابر محتوا مقاومت نمی‌کند، بلکه آن را بازنشر می‌کند.

در سطحی عمیق‌تر، گاردین به سازوکار عادی‌سازی از طریق تکرار اشاره می‌کند. وقتی یک روایت، حتی در قالب طنز، بارها و در اشکال مختلف بازتولید می‌شود، به‌تدریج از حالت غیرعادی خارج شده و به بخشی از درک روزمره مخاطب تبدیل می‌شود. در اینجا، مسئله دیگر اقناع مستقیم نیست؛ بلکه جا انداختن تدریجی یک چارچوب ذهنی است.

این رسانه از طنز به‌عنوان سپر دفاعی نام‌می‌برد. به بیان دیگر، اگر این محتوا مورد نقد قرار بگیرد، همواره امکان عقب‌نشینی وجود دارد.

در نهایت، گاردین این پدیده را بخشی از تحول گسترده‌تر در اکوسیستم رسانه‌ای می‌داند؛ جایی که فرم‌های سنتی پیام سیاسی جای خود را به قالب‌هایی داده‌اند که در نگاه اول هیچ شباهتی به سیاست ندارند. در این فضا، قدرت نه در صراحت پیام، بلکه در توانایی پنهان‌سازی آن در دل سرگرمی تعریف می‌شود.

نیویورکر: زیبایی‌شناسی جنگ در عصر میم

روایت نیویورکر از ویدئوهای لگویی، از سطح رسانه‌ای فراتر می‌رود و آنها را در بستر یک تغییر عمیق‌تر در فرهنگ دیجیتال تحلیل می‌کند، تبدیل جنگ از یک واقعیت عینی به یک «ابژه رسانه‌ای قابل مصرف».

در این چارچوب، مسئله اصلی نه خود محتوا، بلکه «فرم» است. نیویورکر تأکید می‌کند که انتخاب لگو صرفاً یک تصمیم زیبایی‌شناسانه نیست؛ بلکه بخشی از فرآیندی است که در آن، واقعیت‌های پیچیده و خشونت‌بار، به واحدهای ساده، ماژولار و قابل‌بازتولید تبدیل می‌شوند دقیقاً همان کاری که خود لگو به‌عنوان یک اسباب‌بازی انجام می‌دهد. جنگ، در این بازنمایی، از یک پدیده پیوسته و پرابهام، به مجموعه‌ای از صحنه‌های جداگانه و قابل‌چیدمان تقلیل پیدا می‌کند.

در سطحی عمیق‌تر، این رسانه به پدیده‌ای اشاره می‌کند که می‌توان آن را «زیبایی‌شناسی فاصله» نامید. استفاده از لگو و عناصر کارتونی، یک فاصله عاطفی میان مخاطب و خشونت ایجاد می‌کند. این فاصله باعث می‌شود مخاطب بتواند صحنه‌های مرتبط با جنگ را بدون درگیری احساسی شدید مصرف کند. به بیان دیگر، محتوا به‌گونه‌ای طراحی شده که همزمان هم جنگ را نشان دهد و هم از تجربه واقعی آن فاصله بگیرد.

نیویورکر همچنین این پدیده را در امتداد فرهنگ میم تحلیل می‌کند؛ جایی که معنا نه از طریق استدلال، بلکه از طریق تکرار، بازترکیب و بازنشر شکل می‌گیرد. در این فضا، هر ویدئو یک واحد مستقل نیست، بلکه بخشی از یک زنجیره است که به‌مرور یک روایت کلی را تثبیت می‌کند. این همان نقطه‌ای است که تمایز میان محتوا و گفتمان از بین می‌رود.

نکته مهم دیگری که در این تحلیل برجسته می‌شود، کاهش آستانه تولید است. با ورود ابزارهای هوش مصنوعی و نرم‌افزارهای ساده انیمیشن‌سازی، تولید چنین ویدئوهایی دیگر نیازمند زیرساخت‌های پیچیده نیست. این یعنی روایت‌سازی درباره جنگ، از انحصار نهادهای رسمی خارج شده و به بازیگران پراکنده‌تری واگذار شده است اما بدون آنکه لزوما از منطق قدرت و تاثیرگذاری فاصله بگیرد.

ABC News: وایرال شدن به‌مثابه زیرساخت قدرت

روایت ABC News از این ویدئوهای لگویی، تمرکز خود را از محتوا برمی‌دارد و روی مکانیزم‌های انتشار و رفتار مخاطب می‌گذارد. در این چارچوب، مسئله اصلی این نیست که این ویدئوها چه می‌گویند، بلکه این است که چطور به این سرعت و در این مقیاس دیده می‌شوند.

یکی از نکاتی که در گزارش ABC برجسته می‌شود، سرعت بالای جذب مخاطب است، برخی از این ویدئوها در فاصله‌ای کوتاه به صدها هزار تا چند میلیون بازدید رسیده‌اند و در قالب‌های مختلف (ری‌اپلود، ادیت، بازنشر) در پلتفرم‌های گوناگون تکثیر شده‌اند. این داده، از نگاه ABC، نشانه‌ای از یک تغییر ساختاری در مصرف محتواست جایی که سرعت دیده‌شدن به اندازه خود محتوا اهمیت پیدا می‌کند.

این رسانه این پدیده را در چارچوب اقتصاد توجه تحلیل می‌کند. در این فضا، هر محتوایی که بتواند در چند ثانیه اول توجه کاربر را جلب کند، شانس بالایی برای ورود به چرخه تقویت الگوریتمی دارد.

در سطحی دیگر، ABC به نقش بازنشر کاربرمحور اشاره می‌کند. برخلاف مدل‌های سنتی که در آن رسانه‌ها نقش اصلی در توزیع داشتند، در اینجا کاربران خود به عامل تکثیر تبدیل می‌شوند. هر کاربر با یک اشتراک‌گذاری، عملا وارد زنجیره توزیع می‌شود و محتوا را به شبکه‌های جدیدی منتقل می‌کند. این همان چیزی است که ABC از آن به‌عنوان «تقویت شبکه‌ای» یاد می‌کند، فرایندی که در آن، هر گره یا کاربر می‌تواند به یک نقطه توزیع تبدیل شود.

نکته مهم دیگر، چندریختی محتوا (content mutation) است. این ویدئوها اغلب در قالب‌های مختلف بازتولید می‌شوند: نسخه کوتاه‌تر، نسخه با زیرنویس متفاوت، نسخه با موسیقی جدید یا حتی ادیت‌های طنزآمیزتر. این تغییرات باعث می‌شود محتوا بتواند با سلیقه‌ها و پلتفرم‌های مختلف سازگار شود و عمر بیشتری در چرخه انتشار داشته باشد. به بیان دیگر، محتوا ثابت نیست؛ خودش را با محیط وفق می‌دهد.

ای‌بی‌سی همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در چنین شرایطی، مرز میان تولیدکننده و توزیع‌کننده کمرنگ می‌شود. یک ویدئوی اولیه ممکن است توسط یک گروه محدود ساخته شده باشد، اما آنچه آن را به پدیده‌ای جهانی تبدیل می‌کند، شبکه‌ای از کاربران و الگوریتم‌هاست که آن را بازتولید و تقویت می‌کنند. در نهایت، جمع‌بندی ABC می‌گوید قدرت در اکوسیستم رسانه‌ای امروز، نه صرفا در اختیار تولیدکننده محتوا، بلکه در اختیار کسی است که بتواند محتوایی سازگار با منطق انتشار تولید کند.

الجزیره: بازتعریف جنگ در قالب نبرد روایت‌ها

روایت الجزیره صریح‌تر از بسیاری از رسانه‌هاست؛ این ویدئوهای لگویی نه یک ترند، بلکه بخشی از زیرساخت جنگ اطلاعاتی (information warfare) هستند. در این چارچوب، محتوا دیگر ابزار جانبی جنگ نیست؛ خودش به میدان اصلی تبدیل شده است.

الجزیره این پدیده را در امتداد تحولاتی می‌بیند که در آن، بازیگران دولتی و شبه‌دولتی به‌جای اتکا به رسانه‌های رسمی، به سراغ فرم‌های بومی‌شده فضای دیجیتال رفته‌اند، فرم‌هایی که برای الگوریتم‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی طراحی شده‌اند، نه برای پخش تلویزیونی یا خبرگزاری‌ها.

یکی از نکاتی که در این گزارش برجسته شده، استفاده هدفمند از زبان انگلیسی و کدهای فرهنگی غربی در این ویدئوهاست. این انتخاب نشان می‌دهد که مخاطب اصلی، کاربران داخل یک کشور خاص نیستند، بلکه افکار عمومی بین‌المللی، به‌ویژه در غرب، هدف‌گذاری شده‌اند. از شوخی با چهره‌هایی مانند دونالد ترامپ گرفته تا ارجاع به نمادهای آشنای فرهنگ اینترنتی، همگی در راستای افزایش قابلیت درک و اشتراک‌گذاری برای این مخاطب طراحی شده‌اند.

در سطحی عمیق‌تر، الجزیره به مفهوم بسته‌بندی روایت اشاره می‌کند. در اینجا، پیام سیاسی خام به‌صورت مستقیم ارائه نمی‌شود، بلکه در قالبی سرگرم‌کننده، ساده‌سازی‌شده و از نظر بصری جذاب بازطراحی می‌شود. به بیان دیگر، محتوا طوری طراحی شده که هم دیده شود و هم جدی گرفته نشود و دقیقا همین ترکیب، آن را موثر می‌کند.

در نهایت، الجزیره این پدیده را نشانه‌ای از یک جابه‌جایی مهم می‌داند: جنگ‌ها دیگر فقط بر سر قلمرو یا قدرت نظامی نیستند، بلکه بر سر تعریف واقعیت و شکل‌دهی به ادراک عمومی نیز جریان دارند.

دویچه‌وله: صنعتی‌شدن روایت با کمک هوش مصنوعی

در روایت دویچه وله، تمرکز از خود محتوا برداشته می‌شود و روی زیرساخت تولید قرار می‌گیرد؛ جایی که این ویدئوهای لگویی نه به‌عنوان خروجی خلاقیت فردی، بلکه به‌عنوان محصول یک فرآیند نیمه‌صنعتی تولید محتوا دیده می‌شوند.

دویچه وله مشخصاً به یک حقیقت کلیدی اشاره می‌کند: بخش قابل‌توجهی از این ویدئوها با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی ساخته شده‌اند. این یعنی زمان و هزینه تولید به‌شدت کاهش پیدا کرده و امکان تولید در مقیاس بالا فراهم شده است.

در همین راستا، گزارش DW به این نکته اشاره می‌کند که برخی از این کانال‌ها یا گروه‌های تولیدکننده، در بازه‌های زمانی کوتاه، تعداد زیادی ویدئو با ساختار مشابه منتشر کرده‌اند. این الگو، از نگاه این رسانه، نشانه‌ای از حرکت از «تولید موردی» به سمت تولید خطی و تکرارپذیر است مدلی که بیشتر به تولید محتوا در کارخانه شباهت دارد تا کار خلاقه منفرد.

در سطحی عمیق‌تر، این رسانه آلمانی به مفهوم «مقیاس‌پذیری روایت» اشاره می‌کند. وقتی تولید محتوا ارزان و سریع شود، دیگر هدف تولید یک ویدئوی موفق نیست، بلکه تولید مداوم و انبوه محتوا برای اشباع فضای رسانه‌ای است. در این مدل، حتی اگر هر ویدئو به‌تنهایی اثرگذاری محدودی داشته باشد، مجموع آنها می‌تواند یک روایت غالب ایجاد کند.

در جمع‌بندی، دویچه‌وله این پدیده را نشانه‌ای از یک تغییر بنیادین می‌داند؛ ورود هوش مصنوعی، تولید روایت‌های سیاسی را از یک فعالیت محدود و پرهزینه، به یک فرآیند سریع، ارزان و مقیاس‌پذیر تبدیل کرده است.

آسوشیتدپرس: محوشدن مرز واقعیت و بازنمایی در اکوسیستم پلتفرمی

روایت آسوشیتدپرس نسبت به سایر رسانه‌ها محافظه‌کارانه‌تر اما در عین حال دقیق‌تر در سطح خبری است. تمرکز این خبرگزاری نه بر نیت تولیدکننده یا حتی فرم خلاقه، بلکه بر پیامدهای ادراکی این محتوا برای مخاطب قرار دارد، این‌که چنین ویدئوهایی چگونه می‌توانند درک کاربر از واقعیت را جابه‌جا کنند.

یکی از نکات کلیدی که AP به آن اشاره می‌کند، همزمانی انتشار این ویدئوها با تنش‌های واقعی منطقه‌ای‌ است. این هم‌زمانی باعث می‌شود محتوا حتی اگر ماهیت طنز یا تخیلی دارد در ذهن مخاطب به‌عنوان بخشی از جریان واقعی اخبار تفسیر شود. در اصل مخاطب این ویدئوها را در کنار خبرهای واقعی می‌بیند.

AP همچنین به مسئله ابهام در منبع و هویت تولیدکننده اشاره می‌کند. بسیاری از این ویدئوها بدون انتساب شفاف به یک نهاد یا گروه مشخص منتشر می‌شوند، یا در فرآیند بازنشر، منشا اولیه‌شان از بین می‌رود. این فقدان شفافیت، ارزیابی اعتبار محتوا را برای مخاطب دشوار می‌کند و در نتیجه، امکان تاثیرگذاری آن را افزایش می‌دهد.

نکته مهم دیگر، نحوه بازنشر این ویدئوها در بسترهای مختلف است. این رسانه گزارش می‌دهد که این محتواها اغلب در قالب‌های گوناگون، از نسخه‌های کوتاه‌شده تا ادیت‌های مجدد، در پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب، تیک‌تاک و شبکه‌های اجتماعی دیگر منتشر می‌شوند. این بازتولید مداوم، باعث می‌شود که حتی اگر نسخه اصلی شناسایی یا حذف شود، نسخه‌های مشتق‌شده همچنان در گردش باقی بمانند.

در سطحی تحلیلی‌تر، AP این پدیده را در چارچوب کمرنگ‌شدن مرز میان واقعیت، بازنمایی و سرگرمی بررسی می‌کند. ویدئوهای لگویی، به‌دلیل فرم بصری ساده و لحن غیررسمی، در نگاه اول به‌عنوان سرگرمی دیده می‌شوند؛ اما محتوای آنها که اغلب به سناریوهای جنگی و چهره‌های سیاسی واقعی ارجاع می‌دهد آنها را به حوزه روایت‌های خبری نزدیک می‌کند. این هم‌پوشانی، همان نقطه‌ای است که می‌تواند موجب سردرگمی مخاطب شود.

در جمع‌بندی، آسوشیتد پرس این پدیده را صرفا یک موج محتوایی نمی‌داند، بلکه بخشی از یک چالش بزرگ‌تر در اکوسیستم رسانه‌ای برآورد می‌کند، چالشی که در آن، ابزارهای تولید و توزیع محتوا آنقدر درهم تنیده شده‌اند که تفکیک واقعیت از روایت، بیش از هر زمان دیگری به مهارت مخاطب وابسته شده است.

از حذف در پلتفرم تا تثبیت در ذهن مخاطب

مرور روایت رسانه‌های مختلف نشان می‌دهد ویدئوهای لگویی جنگ، نمونه‌ای از بازآرایی ابزارهای روایت‌سازی در عصر پلتفرم‌ها هستند. در این میان، هرچند برخی از کانال‌های منتشرکننده این ویدئوها در YouTube با محدودیت یا مسدودسازی مواجه شدند و در نتیجه، انتشار مستقیم این محتوا در این پلتفرم پایدار نماند اما در عمل، تاثیر تعیین‌کننده‌ای بر چرخه انتشار نداشت، چراکه این محتوا به یک پلتفرم وابسته نبود. با تکیه بر انتشار چندسکویی و بازتولید مداوم، ویدئوها در بسترهایی مانند تیک‌تاک، اینستاگرام و ایکس به حیات خود ادامه دادند.

این ویدئوها توانستند حتی در قالبی طنزآمیز و ساده‌سازی‌شده بخشی از یک روایت مشخص را منتقل کنند. تکرار، فرم قابل‌مصرف و انطباق با منطق پلتفرم‌ها، باعث شد این روایت در معرض دید گسترده قرار بگیرد و تلاش کند تا در لایه‌ای از افکار عمومی، نوعی یکدستی را بازنمایی کند.

هرچند این محتواها افکار عمومی را کنترل نکرده‌اند، اما قطعا در شکل‌دادن به برداشت‌ها و چارچوب‌های ذهنی بی‌تاثیر هم نبوده‌اند. اثر آنها بیشتر از جنس تغییر تدریجی زاویه نگاه است تا اقناع مستقیم و مهم‌تر از همه، در اکوسیستم امروز، روایت‌ها نه با صحت، بلکه با قابلیت انتشار زنده می‌مانند.


منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا